یـافتـه هـایـت را بـا بـاختـه هـایـت مقـایسـه کـن

اگــر خــدا را یـافتـی ، هـر چـه بـاختـی مهـم نیـست.

نمیدونم تا بحال این جمله به گوشتون خورده یا نه! صبح امروز که این جمله رو از رادیو جوان شنیدم حالم یه جوری شده! خیلی منو به فکر انداخته ، شاید این تغییر حالم بدین خاطر بوده که "یافته ام" خدا نبوده ! یا نه شاید دارم خیلی به "باخته هایم" فکر میکنم و شاید زیاد درگیر از "دست دادن"هایم هستم تا یافته هایم!

دارم به رمز موفقیت علامه جعفری (ره) فکر میکنم، به مقام فقهی و عرفانی آیت الله بهجت (ره) ،به مقام عرفانی شیخ رجبعلی خیاط (ره) به تقوای شهید برونسی (ره) و یا نه همین پرفسور حسابی (ره)  که چطور به ده مدرک علمی دست پیدا کرده و به خیلی های دیگه ، چه اونایی که در قید حیات هستن و چه اونایی که خدا توفیق درک حضورشون رو از ما گرفته  همچون علامه طباطبایی ره اونا از چی گذشتن! باخته هاشون چی بود! چی رو از دست دادن که به یافته عظیم "در جوار خدا بودن"و "لذت بی منتهای هم نشینی با خدا"دست پیدا کردن ! این عزت رو _ چه در نزد خدا و چه در قلوب مردم _ چگونه بدست آوردن؟

حتی اگه قرار باشه به غیر از الزامات قرب حضرت دوست ،به لازمه های رسیدن به لذتهای دنیایی و مادی همچون ثروت ، شهرت و مقام و منصب هم فکر کنیم که البته این حق هر انسان که علاوه بر سامان بخشیدن به آخرت خودش،  برای امورات دنیای خود هم تدبیری داشته باشه و بهش اهمیت بده ، مطمئنا بایستی ببازیم و چیزی رو از دست بدیم تا بیابیم و بدست بیاریم. جوونی که روح  و روانش آمیخته با راحت طلبی و لذت جویی هست چطور میتونه به خواسته های حتی دنیای خود دست پیدا کنه! جوانی که شبها با تصورات و تخيلات رنگی بخواب میرود چگونه میتواند در روز به اسلامش به ایمانش به  خلیفه الله بودنش  فکر کند.

در "اخ القرآن" نهج البلاغه
حضرت علی علیه السلام در وصـف بـرادرى ديـنى كه داشت چه زیبا میفرمایند:
    هرگاه ناگهان در برابر دو عمل قرار مى گرفت , نگاه مى كرد كدام يك به هواى نفس نزديكتر است , با همان مخالفت مى كرد.

ختم کلامم بیان این دو نکته باشه  :

حکایتی از کتاب داستان های عارفانه از آثار علامه حسن زاده آملی زید عزه 

شيخ (رجبعلی خیاط ره) تعريف مى كرد كه : در ايام جوانى دخترى رعنا و زيبا از بستگان ، دلباخته من شد و سرانجام در خانه خلوت مرا به دام انداخت ، با خود گفتم : رجبعلى ! خدا مى تواند تو را خيلى امتحان كند! بيا يك بار تو خدا را امتحان كن ! و از اين حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن .
سپس به خداوند عرضه داشتم : خدايا! من اين گناه را براى تو ترك مى كنم ، تو هم مرا براى خودت تربيت كن .

و شعری زیبا و دارای نکته های فراوان جناب حافظ (ره) که سالهاست با خودم زمزمه میکنم:

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی

در ره منزل لیلی که خطرهاست درآن
شرط اول قدم آنست که مجنون باشی


+باید بگذرم از خیلی چیزا....
+شاید اولین قربانی "دنیای مجازی و متعلقات آن" از زندگی ام باشه...
+ ای برادر حرم در پیش است و حرامی در پس، اگر رفتی بردی، وگر خفتی مردی.

1390/10/19