با چه کسانی مشورت نکنیم؟

 از مشورت با سه کس برحذر باش!


مشورت کردن با دیگران در امور مختلف اگر به درستی انجام شود برای انسان مثمر ثمر خواهد بود. اما مشورت با برخی افراد برای انسان مضر بوده و هدایت و مشورت آنان برای انسان سرانجامی بد به همراه خواهد داشت.

 

امام علی علیه السلام ما را از مشورت با سه کس برحذر می دارند!

آن حضرت می فرمایند:

بخیل را در مشورت کردن دخالت نده که تو را از نیکو کاری با می دارد و از تنگدستی می ترساند.

ترسو را در مشورت کردن دخالت نده که در انجام کارها روحیه تو را سست می کند

حریص را در مشورت کردن دخالت نده ،که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت می دهد

همانا بخل و ترس و حرص ،غرائز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی به خدای بزرگ است.
 
                                                                                                            (نامه 53 نهج البلاغه)

استجابت دعا

یک راز ساده برای استجابت دعا

☀ܜܔـــــــــــ☀

کاري کنيد که قرآن برايتان شيرين بماند.


استاد فاطمي نيا در خصوص اثربخشي دعا مي فرمايد:

  اهل بيت عليهم السلام فرموده اند: کاري کنيد که قرآن برايتان شيرين بماند؛ دعا برايتان شيرين بماند!... 
دعاهاي ماثوره بسيار فضايل دارد؛ اما اثربخشي اين ها منوط است به دوري از گناه...
مرحوم پدرم که خودش از صلحا و اوليا بود مي فرمود: دعاها را براي ترقي بخوانيد؛ ثوابش خودش مي آيد.


برگرفته از کتاب «نکته ها از گفته ها»

داستان چادری شدن من و مادرم!

داستان چادری شدن من و مادرم!
 
دوستی که باعث چادری شدنم شده بود با این جمله به من تبریک گفت:
"تو خوب بودی با چادر بهتر شدی"


 
متنی که در پیش روی شما خوانندگان حضرت دوست قرار دارد حکایت دختر دانش آموزی ست که با همنشینی و انس با دختری متدین و معتقد، به "چادر" متمایل میشود و حجاب چادر رو برای خود برمیگزیند. همه شما خوبان را به خواندن این داستان _از زندگی دختری که قلبش آماده پذیرش زیبایی های معنوی خداوندی بود_ دعوت میکنم.
 
   پوششی معمولی داشتم مانتویی تا روی زانو به علاوه یک شال البته بدون آرایش.تا اینکه سال سوم راهنمایی که با یکی از همکلاسی هایم آشنا و دوست شدم که ظاهری متین و چادری داشت بعد از مدتی هم نشینی با او ظاهر او بر من اثر گذاشت.او اهل مسجد بود گاهی به بهانه اینکه با دوستم در مسجد قرار دارم با چادر از خونه خارج می شدم و به مسجد می رفتم.اما در مهمانی ها بدون چادر بودم با اینکه پوششم تغییر کرده بود و محجوب تر شده بودم.
 
دوستم که روز به روز با او صمیمی تر می شدم آدمی مذهبی و معتقد بود. به من گفت:"دوست دارم دوستی که دارم شبیه خودم باشه"دوستش داشتم و به راهی که می رفت اطمینان پیدا کردم و با راهنمایی های حاج آقای مدرس حرف های دوستم برایم به اثبات رسید.(صحبت های پیش نماز مدرسه مون بعد از هر نماز )تصمیمم را گرفتم . از پول توجیبی های خودم یک چادر مناسب خریدم و موقع رفتن به مدرسه در کوچه جلوی درب خانه بدون اطلاغ خانواده چادرم را سرم کردم.

 
--------------------------•¤¤•--•¤¤•-------------------------
پ ن حضرت دوست:

چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند
بواسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند .
ادامه نوشته

انتظار مردم از اهل علم

 انـتـظار مـردم از اهـل عـلـم 

حضرت علامه والد مى‌فرمودند:

  يكى از أرحام ما مى‌گفت: روزى خدمت مرحوم آيت‌اللـه حاج آقا حسين قمّى كه از مراجع تقليد بودند رفتم، به ايشان گفتم: مردم كه از علماء تبعيّت مى‌كنند شما را نمونه امام صادق عليه‌السّلام مى‌بينند، شما چگونه رفتار مى‌كنيد كه نمايشگر ايشان باشيد؟ مردم از شما توقّع عصمت دارند نه عدالت! بعد از اين كلام، مرحوم حاج آقا حسين به فكر فرورفته و رنگشان چنان سرخ شد كه به سياهى مى‌زد و بعد فرمودند: راست مى‌گوئيد، همين‌طور است!!

  مردم از أهل علم توقّع نمايندگى امام عليه‌السّلام را دارند. اگر عملى انجام دهند كه نسبت به آنان بدبين و بدگمان شوند، در واقع به أصل و أساس دين بدبين شده‌اند، آنوقت مى‌گويند: حتما امام صادق عليه‌السّلام نيز از همين افراد بوده است. اگر بين علماء اختلاف و تعارضى ناشى از دنيا ببينند مى‌گويند: حتما تعارض بين امام صادق عليه‌السّلام و أبوحنيفه نيز از اين نوع بوده است. اين نوع رفتارها بنياد و پايه اعتقاد مردم را خراب كرده و ريشه ايمان آنان را مى‌سوزاند و اين بزرگترين گناه است كه انسان در جايگاه و مرتبه پيغمبرأكرم صلّى‌اللـه‌ عليه‌ وآله‌ و سلّم باشد و عمل خلاف كند.

  آیت‌الله سید محمد صادق حسینی طهرانی

منبع: کتاب نور مجرد


پ ن:

وای بحال منو امثال من که داعیه دار جانشینی و سربازی امامان معصوم علیهم السلام هستیم.

راه‌های شیرین کردن چای خیلی تلخ مرگ

راه‌های شیرین کردن چای خیلی تلخ مرگ


این طوری هم نیست که به محض این که اجلت سرآمد احساس کنی داری می‌میری و بعد بفهمی احساست درست بوده و راحت و ساده بمیری. جریان مرگ یک آدم آن قدر سخت و طولانی است که حتماً باید از قبل به فکرش باشی و کمی مقدمه بچینی بلکه این مرحله را راحت بگذرانی.
این‌ها کارهایی است که انجام دادن‌شان توی دنیا مرگ را راحت می‌کند. البته معلوم است که به طور کل، خوب بودن توی دنیا برای به دست آوردن این راحتی واجب است ولی این‌ها چند تا کار جزئی است که اثر مستقیم دارد و مرگ را راحت می‌کنند. حداقل باعث می‌شود که آدم کمتر نگران مرگ باشد.

1- برگشتن از بدی‌ها:  این که توی دنیا از بدی‌ها و گناه‌هایی که کرده‌ای برگردی و اظهار پشیمانی کنی و با خودت و خدا عهد کنی که دیگر سراغ‌شان نروی، باعث می‌شود راحت‌تر از پل مرگ رد بشوی. اگر گناه‌ها و بدی‌هایی را که کرده‌ای با آب توبه نشویی بارت را سنگین می‌کند و نمی‌توانی راحت بروی سفر مرگ. توبه کردن راه خوبی برای فرار از سختی‌ها و هراس مرگ است.

ادامه نوشته

چشم آینه دل

[♥]چشم آینه دل است...[♥]

اگر بخواهی همه‌جا باشی و به وسعت لحظه‌ها باشی؛ یا نه حتی اگر بخواهی باشی و در خاطره‌ها بمانی، باید مهربانی را بیاموزی و مهربان باشی. مهربانی یعنی محبت، لبخند، احترام، گذشت .آن‌هم از نوع حقیقی‌. حقیقی یعنی چشمانت محبت کند، چشمانت بخندد، چشمانت احترام بگذارد و چشمانت گذشت کند و این مرتبه، مرتبه صداقت و راستی است.

می‌گویند باورگذشتگان بر آن بود که چشم دریچه روح است. از آن رو بود که مردمان قومی، مجسمه‌هایشان را با چشمانی درشت می‌ساختند. آن‌قدر بزرگ که غیرطبیعی مي‌نمود. ولی آن‌ها می‌دانستند هرچیزی به چشم برسد حقیقی است، از صافی گذشته‌ و تظاهر و تفاخر ندارد، حقیقی است و بی‌ریا.

و خوب می‌دانیم که چشم‌دروغ‌گو نیست. چشم حقیقت را مي‌بیند و تنها راه فرار از حقیقت آن است که چشمانت را به روی آن ببندی. اگرنه وظیفه چشم دیدن است، دیدن حقیقی...
چشمانت را نمی‌توانی وادار کنی چیزی بگوید که باور ندارد، که واقعی نیست. پس از روحت شروع کن. از آن‌جا که چشمه است و باید پاک باشد و بجوشد، پاک بجوشد. از آن‌جا که شروع کنی، غلغل‌های آنچه می‌جوشد پاک است و پاک‌کننده. ناصافی‌ها را می‌برد و ناپاکی‌ها را می‌شوید.

پس مهربانی را باید از چشمه شروع کرد و به چشم رساند. آن زمان است که نیات ما در باور می‌گنجد، در عمل کارآمد می‌شود و هیچ شبه‌ای ندارد.

دوستی رباتی

دوستــی ربــاتـی

یک دسته از آدم ها هستند که ترازویشان را توی دوستی در حال تعادل قرار داده اند. بی کوچکترین خطایی،رباتی می شوند با برنامه ای عینا شبیه به خودت و هیچ تلاش و خلاقیتی فراتر از این برنامه انجام نمی شود.

پیامک بزنی پیامک می زنند.

زنگ بزنی زنگ می زنند.

میس کال بیندازی میس کال میندازند.

نامه بنویسی نامه می نویسند.

بگویی :" دوستت دارم" می گویند:" دوستت دارم."

دعوا کنی دعوا می کنند.

قهر کنی قهر می کنند.

هدیه بدهی هدیه می دهند.

خوشحال باشی انرژی می دهند.

غمگین باشی غمگین‌ترت می کنند.

جواب میس کال ندهی جواب میس کالت را نمی دهند.

برایشان لایک و کامنت بگذاری برایت لایک و کامنت می گذارند.

 بعد یک جا چشم هایت را باز می کنی و می بینی بیشتر تو بودی که برای حفظ رابطه تلاش کرده بودی و طرف مقابلت تنها آینه ای در برابر تو بود . تو که خسته شوی تو که کم انرژی شوی.تو که برای چند لحظه خودت را پشت اتفاقی پنهان کنی. تو که از اتفاق کوچک یا بزرگی دلخور شوی، تو که شلوغ شوی. می بینی آدم ها نیستند رفته اند. شاید رفته اند تا ربات یکی دیگر شوند.

سلامتی " معرفت " که هیچکس نداره ..... اما همه انتظار دارن تو داشته باشی .....

بیایید ما چنین دوستی نباشیم !

"صـلــه رحــم "  سنتــی در ســراشیبـی فـرامـوشـی

"صـلــه رحــم "

سنتــی در ســراشیبـی فـرامـوشـی

  صله ارحام گاهی بزرگ ترها و افرادی که سن و سالی از عمرشان گذشته از گذشته های نه چندان دور یاد می کنند که انگار مردم در آن دوره شادتر و با صفا و لذت بیشتری زندگی می کردند. فراموش کرده ایم ما انسان ها غیر از جسم و نیازهای جسمانی، روح و روان و نیازهای روحی و روانی هم داریم.

متاسفانه با وجود امکانات رفاهی که هر روز بیشتر می شود، چهره های افسرده و بی حوصله، قیافه های مغموم و در خود فرو رفته و افراد آماده برای نزاع و درگیری که با کوچک ترین بهانه ای دعوا و داد و فریاد راه می اندازند به صحنه هایی عادی تبدیل شده که همه این ها نشانه این است که نیازهای روح و جان انسان ها تامین نیست.

گروهی که مشکلات و گرفتاری های اقتصادی را عامل اصلی بروز این ناهنجاری می دانند توجه داشته باشند که مشکلات معیشتی و اقتصادی، همیشه همراه آدمی بوده است و به دلیل ویژگی های درونی انسان، او هیچ وقت از وضعیت اقتصادی اش رضایت کامل نداشته است.

حضرات معصومین علیهم السلام  بارها تاکید داشتندکه اگر به کفاف زندگی اکتفا کنی کمترین مال دنیا بی نیازت می کند ولی اگر اکتفا نکنی تمام ثروت جهان نمی تواند تو را بی نیاز کند بنابراین در این مورد نمی توان همه تقصیرها را به گردن مشکلات اقتصادی انداخت.

ادامه نوشته

نیمه گمشده!

نیمــه گـمشـده!

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟

ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم...
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!!
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود...
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم ...!
دوستش کنجکاوانه پرسید : دیگه چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم !!!

اما سخنی دارم با شما همراه خوب حضرت دوست!

ناگفته پیداست که هیچ کس کامل نیست! آدمی همیشه دنبال قطعه ای گم شده است،هیچ آدمی را نمی توان یافت که قطعه خود را جستجو نکند فقط نوع قطعه هاست که فرق می کند،
یکی به دنبال دوستی است

دیگری در پی عشق

دیگری هم در پی ...

یکی مراد می جوید و یکی مرید.

یکی همراه می خواهد و دیگری شریک زندگی،

یکی هم قطعه ای اسباب بازی!

به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست کم ، بدون آرزوی یافتن آن نمی تواند زندگی کند،

گستره این آرزو به اندازه زندگی آدم است و آرزوهای آدم هرگز نابود نمی شوند.

و کلام آخـــر! دوست عزیز.....

اول خودمونو پیدا کنیم نیمه گمشده پیش کش!

گـشتــــ ارشــــــاد ؛ آری یا نـــه ؟

گـشتــــ ارشــــــاد ؛ آری یا نـــه ؟

ما دونوع گناه داریم: یکی گناه های شخصی، که بین من است و خدای خودم و افراد آن محدودند. یا توبه می کنم و خدا هم حتما می بخشد و یا خود را باید مهیای دوزخ و عذاب کنم.

اما گاهی گناه های ما علنی است همه می فهمند و می بینند. آن وقت حسابی قصه فرق می کند، ما می شویم حرمت شکن در مقابل مردم، عامل تبلیغ و ترویج گناه، عامل عادی سازی گناه و از همه مهم تر می شویم عملۀ شیطان!

آن وقت ببینیم بدحجابی کجای ماجراست؟ تابلوی تبلیغات متحرک ضد خدا!
بریزیم دور این توجیهات شیطانی را که دلت پاک باشد! نماز چیست! حجاب چیست!

هم باید دلت پاک باشد، هم حجاب و نماز داشته باشیم. مگر می شود به ماشین گفت موتورت صاف باشد، روغن و بنزین و چرخ و فیلتر هوا و ... می خواهی چکار؟! خوب موتورش از کار می افتد و کسی به مقصد نمی رسد!

اما اگر حجاب و ارادۀ داشتن پوشش و عفت نداریم(عفت ظاهری) فدای سر با حجاب ها! از آن بدتر آن که اهل حجاب و مدافعان آن را به سخره و اهانت می گیریم! این دیگر اعلام جنگ با خداست، چرا به طرفداران حجاب می گوییم متحجر یا طالبان؟! چرا به دختران عفیف و متشخصمان که در گرمای داغ تابستان با دهان تشنه و روزه دار، چادر مشکی بر سر می کنند تا آرامش اخلاقی جامعه بهم نخورد و حجاب برتر فاطمی داشته باشند می گوییم [...]

خانم هایی که لباس های رنگ روشن می پوشند و حجابشان کامل است هیچ گناهی مرتکب نشده اند و خدا هم خیرشان بدهد!

خانم هایی که لباس های مبتذل می پوشند و تابلو گردان گناه در جامعه هستند به تابلو گردانان عفاف و پاکدامنی اهانت نکنند.

گشت ارشاد اگر اصولی باشد برای این گونه افراد لازم است.

ادامه نوشته

رابطه خواستن و طلب با ذلت و خواری/ احادیثی زیبا درباره مناعت طبع

رابطه خواستن و طلب با ذلت و خواری

 احادیثی زیبا درباره مناعت طبع




یکی از خصلت های مثبت و ارزشی انسان داشتن عزت نفس است و به این معناست كه شخص پاسدار كرامت وجودي خويش باشد و ارزش فوق مادي خود را با خواسته هاي حقير و هوسهاي ناپايدار و درخواست هاي ذلت بار، لكه دار نسازد.

"عزت"به معناي صلابت و استواري و نفوذ ناپذيري و تسخير نشدن و فرو نپاشيدن و سست نشدن است. انساني عزيز است كه به پستي ها و حقارت ها راه ندهد كه در زمين دل و جان و زمينه شخصيت او نفوذ كند. كسي عزت نفس دارد كه هويت انساني خويش را در مقابل ضربه هاي خردكننده فسادها و تباهي ها حفظ كند و اين جز در سايه "خود شناسي" و آگاهي به ارزش انساني فراهم نمي آيد.

حضرت علي(ع) در سخنی زيبا و شيوا در بيان جايگاه رفيع انسان و ارزش وجودي او مي فرمايد: بدانيد كه براي جانها و وجودهاي شما، قيمت و بهايي جز"بهشت" نيست. آگاه باشيد و خود را جز به بهشت نفروشيد.

ادامه نوشته

آن چنانكه میكارى می‏دروى....

مقدمه نداره. نقطه سر خط....

آدم وقتی به کسی خوبی میکنه، فقط یه دستت درد نکنه میشنوه! 10 تا خوبی کنه 10 تا دستت درد نکنه میشنوه. به نظرت اگه 100 تا خوبی کنه چند تا میشنوه؟

من که فکر میکنم همون 10 تا. آخه طرف بعد از اون فکر میکنه وظیفه ات ِ که خوبی کنی، اینقدر عادی میشه که اگه خوبی نکنی ازت ناراحت میشه!

حالا اگه بعد یه بدی کنه! 10 تا بدی میشنوه.

حالا اگه بعدش یه بدی دیگه کنی، تمام خوبی هات میره زیر سئوال و چنان دشمنی پیش میاد که بیا و ببین ( در شمارش نمی یاد)

اما بااینکه واقف به این حرفام هستم  و یه جورایی هم تجربه زندگیم شده اما یه چی رو تو زندگیم بعنوان یه اصل و قانون قرار دادم و هرچند سخت ، خدارو شکر هیچ وقت سعی نکردم فراموشش کنم و اونهم اینه که :

اگـه کـسـی خـوبـی هـای تـو رو فــرامـوش کـرد تـو خـوبـ بـودن رو فـرامـوش نـکـن .

چـــرا کــه بــاور دارم :

+

رسول مهربانی ها (صلوات الله علیه و آله) فرمودند:

رَاءْسُ الْعـَقـْلِ بـَعـْدَ الدّيـنِ التَّودُّدُ اِلَى النـّاسِ وَ اصـْطـِنـاعُ الْخـَيـْرِ اِلى كـُلِّ اَحـَدٍ؛ بـَرٍّوَ فاجِرٍ

اوج خـردمـنـدى پـس از ديـندارى ، دوستى با مردم و نيكوكارى نسبت به هر فردى است ؛ خواه آن فرد نيكوكار باشد يا بدكار.

+

كما تعين تعان

چنانكه يارى كنى يارى كرده شوى، يعنى بقدر آنچه تو مردم را يارى كنى حق تعالى و مردم نيز ترا يارى كنند.

كما ترحم ترحم

چنانكه رحم كنى رحم كرده شوى، اين هم مضمون فقره سابق است.

كما تتواضع تعظم

آن چنانكه فروتنى كنى بزرگ گردى، يعنى بقدر آنچه فروتنى كنى در درگاه حق تعالى و با خلق نيز بزرگ مرتبه گردى.

كما ترجو خف

آن چنانكه اميد دارى بترس، يعنى بقدر آنچه اميد دارى از حق تعالى بترس از او و از نافرمانى او.

كما تشتهى عفّ

آن چنان كه خواهش دارى عفيف باش، يعنى بقدر آنچه خواهش رستگارى در آخرت و بهشت و آلاء و نعماى آن دارى عفيف باش و باز دار خود را از حرامها.

كما تقدّم تجد.

آن چنانكه پيش فرستى مى‏يابى، يعنى بقدر آنچه پيش فرستى از خوبيها و بديها مى‏يابى جزاى آنها را.

كما تزرع تحصد

آن چنانكه می‏كارى می‏دروى.

انتقاد از تند روی در بعضی کارهای مذهبی

انتقاد از تند روی در بعضی کارهای مذهبی 

انتقاد تند آیت‌الله فاطمی‌نیا از مراسم های مذهبی: رمق مردم را در احیا نگیرید!


پ ن:

+ این حرفارو بايد باطلا نوشت...

+ بعضی ها باید روزی 100بار این را بخوانند....

+ با جهل يه عده چه جفاها كه در حق دين نشد...!!!

ادامه نوشته

اهمیت ادب


تلفن همراه و ابتلائات ما


تلفن همراه و دیگر هیچ...!

آن زمان ها که تلفن همراه، هنوز این قدر همه گیر و پُرنفوذ نبود، آدم هایی که توی خیابان یا اتوبوس یا هر جای دیگر، صدای زنگ گوشی تلفنشان بلند می شد، خیلی مورد توجّه افراد دیگر واقع می شدند و همه، یک طوری نگاهشان می کردند که انگار با یک موجود عجیب و غریب، رو به رو شده اند؛ بخصوص آنهایی که از حرف هایشان پشت تلفن، بوی معاملات کلان و صدای هزاری های سبز نو می آمد! تلفن همراه برای بساز و بفروش ها، بازاری ها و کاسب های حرفه ای، وسیله ای شده بود برای درآمدزایی و پول در آوردن ِ هرچه بیشتر! خوب، البته تعرفه و قبض و اینها هم بود؛ امّا این افراد، آن قدر پول داشتند که نگران قبض تلفن خود نباشند. برای عدّه زیادی هم(یعنی همان ها که با تعجّب به تلفن دارها نگاه می کردند)داشتن موبایل»، خواب و خیالی بیش نبود.

حالا خیلی چیزها با آن موقع فرق کرده...مثلاً وقتی توی اتوبوس می نشینید، ممکن است صدای زنگ چندین تلفن، با هم به گوش برسد یا ممکن است کسی را ببینید که در صف تلفن عمومی ایستاده، امّا یکهو صدای زنگ موبایلش بلند می شود!

این روزها دیگر هیچ کس از دیدن کسی که دارد پشت تلفن همراهش از قیمت آخرین برجی که ساخته حرف می زند، متعجّب نمی شود. بعضی ها هم دارند از موبایلْ متنفّر می شوند و داشتنش را نه یک نعمت، بلکه نقمت می دانند!

چند سال پیش فکر می کردیم که با داشتن تلفن همراه، به هم نزدیک تر می شویم. هرجا که بخواهیم و دلمان برای همدیگر تنگ شود، می توانیم بدون دردسر، از حال هم خبر بگیریم؛ امّا حواسمان نبود که روزی می رسد که با یک پیام کوتاه»، سر و ته قضیه احوالپرسی، هم می اید و بعد از آن خیال می کنیم که احساس دلتنگی مان برطرف شده؛ امّا باز هم انگار واقعاً یک چیزی کم است!

بی آن که بفهمیم، آرام آرام از هم دور می شویم؛ خیلی دور! یک روز می نشینیم رو به روی خودمان و از خود می پرسیم: چند وقت است که صمیمی ترین دوستم را ندیده ام؟ چند وقت است که با دوستان دبیرستانم دو کلمه حرف نزده ام؟ یادم نمی اید...».

حتماً بلد نبوده ایم از این وسیله استفاده کنیم که اوضاع این شکلی شده! به قول اهل فن، فرهنگ استفاده از تلفن همراه در جامعه ایرانی، نهادینه نشده است. درست است که با تلفن ثابت هم نیازهای خیلی از ما برطرف می شدند، امّا همه قبول دارند که فنّاوری، جاذبه های بسیاری دارد و هیچ کس، از هجوم ناگهانی آن به زندگی اش، مصون نیست!

شما هم نشانه های اعتیاد به موبایل را در خود دیده اید؟ سعی کنید چند روز گوشی تان را خاموش نگه دارید. اصلاً امکان پذیر هست؟

من که نتوانسته ام... افسردگی و اضطراب های بی مورد هم رهاورد تازه بلای همه گیر موبایل های ماست.

استاد عزیزی دارم که از قضا، تلفن همراه ندارد. البته چنان سرگرم درس و مطالعه و تحقیق است که وقت سرخاراندن هم ندارد! ایشان می گوید: دوستانْ به من پیشنهاد خرید موبایل و عقب نماندن از تکنولوژی روز را می دهند؛ ولی فکر نمی کنم وسیله خوبی باشد. گمان می کنم باعث برهم زدن آرامش و تمرکزم برای مطالعه بشود. شما چه می گویید؟».

من هم در دلم می گویم:ما که خریدیم، نه بهره ای بردیم، نه خیری دیدیم. آرامشمان که بر هم خورد، هیچ، بقیه داشته هایمان را هم سر عقب نماندن از این تکنولوژی، داریم از دست می دهیم...».

نعمت درد

  نعمت درد

می‏توان گفت ارزشهای‏ انسانی به طور کلی تحت یک عنوان خلاصه می‏شود که خود آن شعبی پیدا می‏کند و آن ، عنوانی است که هم در اصطلاح عرفای خود ما و هم در اصطلاح علمای‏جدید آمده است و بلکه قبل از آنکه در اصطلاح عرفا بیاید ، در متون اسلامی‏آمده است و آن این است که اصلا می‏شود گفت معیار اصلی انسانیت آن چیزی‏ است که از آن به ” درد داشتن ” و ” صاحب درد بودن ” ، تعبیر می‏شود.


  فرق انسان و غیر انسان در این است که انسان صاحب درد است ‏یک‏ سلسله دردها دارد ولی غیر انسان حال می‏خواهد حیوان باشد یا انسانهای یک‏سر و دو گوشی که بهره‏ای از روح انسانیت ندارند صاحب درد نیستند.اول باید راجع به خود ” درد” بحث کنیم ممکن است ابتدا عجیب‏به نظر بیاید که یعنی چه ؟ درد که بد چیزی است و انسان باید آن را ازخود دفع کند و آن را از بین ببرد ، آن وقت چطور ممکن است معیارانسانیت و ارزش ارزشها “درد داشتن” باشد؟ مگر درد می‏تواند چیزخوبی باشد؟


باید بگوییم ما میان درد و منشا درد اشتباه می کنیم مثلادر یک بیماری و یا جراحت ، آنچه که بد است وجود آن میکروب است ،وجود آن بیماری است ، وجود آن جراحتی است که بر بدن وارد می‏شود و بعد منشأ درد می‏شود.(…)ولی درد ، در عین‏ اینکه انسان را ناراحت می‏کند موجب آگاهی و بیداری برای انسان‏است . حتی همین دردهای جسمانی یعنی دردهای مشترک انسان و حیوان شما راآگاه و بیدار می‏کند. وقتی سر انسان درد می‏کند ، امکان ندارد که هیچگونه‏ضایعه‏ای پیدا نشده باشد و درد پیدا شود . اگر درد پیدا می‏شود خبر می‏کندکه در سر ، یک ناراحتی و ضایعه‏ای پیدا شده است و شما به فکر معالجه‏اش‏ می‏افتید...


اگر درد در بدن انسان نمی‏بود و انسان‏،احساس درد نمی‏کرد ، اولا هیچگاه اطلاع پیدا نمی‏کرد و آگاه نمی‏شد و بعد هیچ گاه دنبال چاره جویی نمی رفت  این درد ، مثل یک مأمور نافذالحکم انسان را وادار می کند که به فکر چاره و علاج بیفتد و او را مأمور می‏کند که زود در فکر حل مشکل برآید.چون درد است، انسان را ناراحت می‏کند و دائما به او می‏گوید هر طور هست این درد را درمان کن!
این است که خود درد – حتی دردهای جسمانی و عضوی – نعمت است.»

منبع:انسان کامل-مرتضی مطهری

به راستی چه قدر شاکر این نعمت هستیم؟

آدم باید زرنگ باشد!!

   آدم باید زرنگ باشد!! 

   از آن جا كه برخی حاشیه‌ها برای من جذاب‌تر و جالب‌ توجه‌تر از اصل موضوع است، همچون خبر سرقت اموال علی دایی از داخل خودروی وی و همچنین اختلاس سه هزار میلیارد تومانی سال گذشته ؛ انگیزه‌ی من برای نگارش این یادداشت شد. 

آخرین روزهای اسفند ماه سال 1390 همراه بود با خبر تصادف علی دایی كه پس از شكست تیمش در حال عزیمت از اصفهان به تهران، به علت خواب‌آلودگی خودروی وی واژگون می‌شود. اماجالب است که بدانیم بعد از رهاکردن خودروی وی  و انتقال او به بیمارستان وسایل علی دایی را به سرقت برده‌اند!

به نظر شما چقدر احتمال دارد كه افرادی كه وسایل علی دایی را به سرقت برده‌اند، سارق حرفه‌ای باشند؟ با بیان برخی توضیحات قابل اثبات است که این قبیل افراد نه تنها سارق حرفه‌ای و سابقه‌دار نیستند بلكه همین آدم‌های معمولی هستند كه در اطراف ما زندگی می‌كنند. امكان دارد شما با این افراد دوست باشید، همسایه باشید، همكار باشید و خدای ناكرده فامیل باشید. قیافه‌هایشان هم كاملاً معمولی است مثل همه‌ی آدمها. اسلحه و نقاب و شاه كلید هم ندارند.

و یا اختلاس سه هزار میلیارد تومانی كه سال گذشته از آن رونمایی شد (چون از سال 87 شروع شده بود و در 90 به مراحل پایانی و رونمایی رسید) توسط سارقان سابقه‌دار صورت نگرفته است. بلكه خیلی از این متهمان از افراد به ظاهر آبرودار بوده‌اند كه موقعیتی برای بروز و ظهور خرده فرهنگ قاپیدن و چاپیدن مهیا یافته‌اند.

   حالا یكی در توانش اختلاس سه هزار میلیاردی است، آن دیگری به اندازه‌ی سه میلیارد دستش برای چاپیدن اموال بی‌صاحب باز است، یكی دیگر سه میلیون، یكی دیگر می‌تواند غذای هم‌خوابگاهی‌اش را ببرد، یكی دیگر دستش می‌رسد كه پوتین هم‌خدمتی‌اش را بدزد و ... خلاصه هر كس به اندازه‌ی توانش و بر اساس این فرهنگ غلطی كه در ضمیر بسیاری از ایرانیان درونی‌سازی شده است از این آب گل‌آلود تا بتواند ماهی‌ می‌گیرد و اسمش را هم می‌گذارد زرنگی! ربطی هم به پولدار بودن یا فقیر بودن ندارد. وقتی اسم بلند كردن مال بی‌صاحب را بگذاریم زرنگی، میلیاردر هم كه باشی و اعتقاد داشته باشی آدم باید زرنگ باشد، از بلند كردن یك اسكناس هزار تومانی در خلوت دریغ نمی‌كنی! 

 بیاییم

از این پس دزدی را زرنگی ندانیم

    و به ارزش های اخلاقی پایبند باشیم.  

نگاه به فرودستان و شکر نعمت

نگاه به فرودستان و شکر نعمت

سعدی گوید:

هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم، دل تنگ. یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.

پیام متن:

بنابر سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله : به آن که از شما پایین تر است، بنگرید و به آن که از شما بالاتر است، منگرید؛ زیرا بدین وسیله قدر نعمت خدا را بهتر می دانید (و شکرگزار نعمت های خداوند خواهید بود)

ما زیادی زرنگیم یا زیادی تنبلیم؟

•¤¤•ما زیادی زرنگیم یا زیادی تنبلیم؟ •¤¤•


جمله معروفی است که از کارمندهای ادارات یا دیگر کسان زیاد شنیده‌ایم ـ شاید شما هنوز آن را نشنیده باشید ـ و آن این است که «ادای کار کردن را درآوردن، سخت‌تر از خود کار کردن است». در این زمینه، مثال‌های فراوانی است که همه از بریم.

به هر حال، هر کدام از ما، یا بخشی از بدنه بروکراتیک ناکارآمد اداری هستیم یا روزی در این حلقه گرفتار آمده‌ایم؛ اما این را بگذارید کنار آن که بسیاری از ما در اظهارنظرهای جمعی‌مان از هر سه جمله، یک جمله را با عبارت «ما ایرانی‌ها...» آغاز می‌کنیم و در بسیاری از این سخنان که «ما ایرانی‌ها را خیلی زرنگ می‌دانیم» و شاهد مثال آن، یا ایرانی‌های شاغل در ناسا هستند یا زرنگی‌هایمان برای دور زدن سیستم ـ حال هر سیستمی که باشد ـ است.

و خلاصه آن که بسیاری از ما، کلاه گذاشتن بر سر سیستم، دور زدن قانون و فرار از زیر بار مسئولیت را زرنگی می‌دانیم.

مثال‌های گوناگونی از قانون‌گریزی، تنبلی، دور زدن سیستم، و فرار از مسئولیت هست که ما آن را نوعی زرنگی می‌دانیم و حتی به عنوان یک ارزش در نظر برخی‌ دانسته می‌شود. به نظر شما، این رفتار رایج در میان ما، ناشی از زرنگی بیش از اندازه ماست یا نشان از تنبلی ذاتی ما دارد؟

* آیا تاکنون شما با این مشکل برخورده‌اید یا خیر؟

* به نظر شما، این مشکل راه چاره‌ای دارد؟

* اگر بخواهید منصفانه خود را نقد کنید، خود شما تا چه اندازه مصداق این زرنگی‌ها هستید؟

* چه میزان موافق این موضوع هستید که این دست قانون‌گریزی، دور زدن سیستم و فرار از کار زرنگی است و تا چه میزان موافقید که این دست امور، ناشی از تنبلی ذاتی ما ایرانی‌هاست؟


* و نکته بعدی این که آیا این دست زرنگی ـ یا تنبلی ـ ویژه ایرانی‌هاست، یا آن که در جوامع دیگر هم دیده می‌شود؟

●●●▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬●●●▬▬▬▬▬▬▬▬▬●●


نظر خود را در این باره با ما در میان بگذارید.

چگونه می توان از خشم خدا در امان بود؟

●●●▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ●●●ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬●●●

چگونه می توان از خشم خدا در امان بود؟


حواریون به حضرت عیسی(ع) گفتند:

«به ما بیاموز که سخت ترین چیزها در عالم چیست؟»

عیسی(ع) فرمود:

خشم خداوند بر بندگان است.

گفتند: به چه وسیله می توان از خشم خدا در امان بود؟

فرمود:

با فروبردن خشم.

گفتند: منشاء خشم چیست؟

پاسخ داد: خود بزرگ بینی، گردن کشی و تحقیر مردم!




●●●▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ●●●ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬●●●

برگرفته از داستان های موضوعی- ص۱۹۹ - منبع داستان های اصول کافی-ج۲ -ص۲۶۰

★ چند لحظه انرژی مثبت ★

امروزه ثابت شده که کلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می فرستند و او را به سمت منفی و بیماری سوق می دهند! به طور مثال وقتی به ما می گویند خسته نباشی دراصل خستگی را به یادمان می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می کنیم (با خودتان امتحان کنید) اما اگر به جای آن از یک عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نیروی ازدست رفته، ترمیم و خستگی جسم را از بین می برد بلکه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم.

برای مثال:


به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت
به جای دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی
به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
به جای لعنت بر پدر کسی که اینجا آشغال بریزد ؛ بگوییم: رحمت بر پدر کسی که اینجا آشغال نمی ریزد
به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده
به جای فقیر هستم؛‌ بگوییم : ثروت کمی دارم
به جای بد نیستم؛ بگوییم : خوب هستم
به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه
به جای داد نزن؛ ‌بگوییم : آرام باش
به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم : من سالم و با نشاط هستم
به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود
به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود
به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم
به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما
به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه
به جای مگه مشکل داری ؛ بگوییم : مگه مسئله ای داری؟
به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست
به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم
شما هم می‌توانید به این لیست مواردی رو اضافه کرده و برای دیگران بفرستید…
وقتی بعد از مدتی همدیگر را می‌بینیم، به جای توجه کردن به نقاط ضعف همدیگر و نام بردن از آن ها مثل:
چقدر چاق شدی؟”، “چقدر لاغر شدی؟”، “چقدر خسته به نظر می‌آیی؟” ، “چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟”، “چرا ریشت را بلند کردی؟” ، “چرا گرفته ای ؟”، “چرا رنگت پریده؟”، “چرا تلفن نکردی؟”، “چرا حال مرا نپرسیدی؟” و … بهتر است بگوییم : “سلام به روی ماهت”، “چقدر خوشحال شدم تو را دیدم” ، و … عبارات دیگری که نه تنها بیانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نیست
بلکه نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء می کند. البته اگر اصراری نداشته باشیم که حتماً درباره ی همدیگر اظهار نظر کنیم، وگرنه می‌شود که درباره ی موضوعات مشترک، البته در محوریت مثبت با هم صحبت کنیم.


عجیب هوا بوی لجن می دهد...

 عجیب هوا بوی لجن می دهد...


دیروز  در خیابان دیدم 2 نفر داشتند هم را کتک می زدند...

یک دختر آرایشکرده هم داشت کمی آنورتر گریه می کرد...

تمام آرایشش خراب شده بود...

یاد فیلم عروس مرده ی تیم برتون افتاده بودم...چه چهره ی فلاکت باری داشت...

خدا را شکر مردم هنوز قطره ی غیرت داشتند...البته بعضی.

سعی می کردند جدا کنند...

هر چند که وقتی اولین مشت به صورت خورد...کسی بلند گفت...ایول

صدای سوت هم آمد گویی...من که نشنیدیم...دوستم بعداً گفت.

خنده دار آنجا بود که صلوات و ناسزا قاطی شده بود...

اما من جدای از هیاهو دنبال چیزی می گشتم...در دور و اطراف...

دخترک آرایشکرده که البته باید تصحیح کنم دخترک آرایش خراب شده هق هق می کرد و از مردم می خواست آن دو را از هم جدا کنند...

گفتم شاید مسئله مزاحمتی چیزی باشد... پرسیدم.گفتند: نه...گفتند تمام موضوع سر چانه زدن بر سر قیمت بوده است...

در این بین خنده ام گرفته است...جداً مردم هم سر چه چیزهایی با هم گلاویز می شوند و مشت به هم حواله می کنند...جدا از این حرف ها آبروها چقدر بی ارزش شده اند...

جالبتر از همه آن است که در این مواقع آدمهای دور و اطراف هم هجوم می برند برای تماشا...

نه برای فصل کردن بل برای گرم کردن ماجرا پیدایشان می شود...

من بار دیگر دنبال چیزی می گردم...اما بجای مقصودم چشمم می افتد به پسرک ژنده پوشی که دست در جیب مردی کرده است...فکر کنم کیفش بود...توی هوا زد...و مرد مبهوت از تماشای ماجرا نمی دانست خود در مرکز ماجرای دیگری قرار گرفته است...

نمی دانم چرا اما...چیزی نگفتم به مرد...شاید حق کسی که بیرون گود بایستاد و فقط نگاه کند هم همین باشد... خودمانیم یک جورهایی دلم خنک شد...

دعوا همچنان ادامه داشت...فحش و ناسزا و مشت و صلوات و لگد و چهره های برافروخته و موبایل های در دست و ترس و میانجیگری و همه و همه  هم همچنان ادامه داشت و من سعی می کردم خودم را از شلوغی متعفن این جمع جدا کنم...

در این بین یادم افتاده است به حوادث این چند روز...

چه زیاد شده اند دست های موبایل به دست و چه کم شده اند دستهای جدا کننده...

چه زیاد شده اند مشت ها و چه کم شده اند دست های از روی دوستی گشوده شده ...

چه زیاد شده اند چهره برافروخته و چه کم شده اند چهره های پر از احترام...

چه زیاد شده اند حوادث این چنینی



چه از این گرفتن تخفیف چند هزار تومانی تا آن چشم طلبه ی تهرانی

چه از این دعوای به زعم من خنده دار و به زعم دختر آرایش کرده ی از این پس آرایش نکرده ترسناک تا ناموس پرستی سعادت آبادی...

چه از این تماشاخانه ی خیابانی تا چاقوکشی بچه شیعه های ایرانی...

چه از این سوت های تشویقی تا موبایلها و گزارش های لحظه به لحظه ی تصویری...

نقطه اشتراک تنها یک چیز است...

کمی بالاتر از سرها...شیطان معلق در هوا

یا تکیه زده بر دیواری

یا نشسته بر دوش معرکه گیرها... دست می زند  

آواز می خواند

شادیها را سر می کشد...

و روح ها را می مکد...

عجیب هوا بوی لجن می دهد...

دعوا بالاخره تمام می شود...

به لطف ریش سفیدی بعضی ها...

موبایل ها با صلوات تک به تک پایین می آیند...

صلوات باری دیگر وساطت می کند...

و من تصور می کنم شیطان را...

در کوچه یی خلوت سر می خورد بر روی زمین و دور می شود...

در حالی که از غم آدمیان تغذیه می کند...

 و با خنده های رندانه ی زیر لب زمزمه می کند:

...خدایا...

 انسان بنده من است نه تو...

دوستان نازنینم..

اعیاد شعبانیه رو به همتون تبریک میگم انشالله که هرروزتون عید و ایام هم بکامتون باشه

راستشو بخواید پدر دوست خوبمون ویدا از دیار آریایی... حال مساعدی ندارن

از همه دوستان عزیز انتظار دارم که شفای این پدر رو از خداوند منان طلب کنن.

★ چند لحظه انرژی مثبت ★

★ چند لحظه انرژی مثبت ★

امروزه صحبت کردن از مشکلات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی نقل هر مجلسی است. تقریبا به هر کسی می گوییم چه خبر ؟

از مشکلات اقتصادی و اجتماعی سخن می گوید .

بیشتر آدمهای اطراف ما به مخزن متحرک سرشار از انرژی منفی تبدیل شده اند . اما تا کنون چند نفر را دیده اید که اینطرف و آنطرف بروند و با لبخند از زندگی و شادی صحبت کنند ؟


آیا واقعا زندگی اینقدر تیره و تار شده که ما هیچ حرف خوبی در باره آن برای گفتن نداریم و تا به هم میرسیم از بد بختی ها و سیاهی زندگی سخن می گوییم ؟

اگر می دانستیم این گونه حرف زدن در باره زندگی چه بر سر زندگی ما می آورد حتما در نوع نگاهمان تجدید نظر می کردیم .
اگر بخواهم تشبیه کنم بهترین تشبیه حرکت یک تانک در یک مزرعه گل است . نتیجه را خودتان تصور کنید .
ما با دست خودمان رویا های خود را در خاک می کنیم و تخم آفت در مزرعه خود می پاشیم .

باید از حرف منفی و ترانه منفی و هم صحبت منفی بپرهیزیم . و اگر هم خود را در موقعیتی یافتیم که راه فراری نبود ( مثل یک مهمانی و یا جمع دوستانه ) باید سعی کنیم موضوع را عوض کنیم .

باور کنید اگر شما و فقط شما یک نفر بخواهید زندگی شادی و نشاط بسیار بیشتری از اکنون تان برای شما دارد

قصد من انکار مشکلات و سیاهی ها نیست آنها هم بخشی از دنیای ما را تشکیل می دهند . منظورم این است که رو ی آنها تمرکز نکنیم و سعی کنیم خود را بیشتر با خوبیها و زیباییهای زندگی مواجه سازیم .

چگونه ؟

با تمرکز کردن بر آنها .
با گفتن و خواندن از آنها .
با معاشرت با انسانهای شاد و موفق و مثبت .

حال انتخاب با خود ماست که برای گرفتن عکس کنار سطل زباله کنار خیابان بایستیم یا کنار درخت کنار خیابان .
مثبت بیندیشید
اگر مایلید
شاد باشید.

ان مع العسر یسرا

قانون طلایی زندگی ما

وقتی در آیات الهی دقت می‌کنیم مشاهده می‌کنیم که واژه "عسر" فقط  دوازده مرتبه در قرآن به کار رفته است,اما وقتی کلمه "یسر" را نگاه می‌کنیم می‌بینیم که سی و شش مرتبه در قرآن بکار رفته است و این یعنی همیشه مشکلات یک سوم آسانی‌هاست و این سنت الهی است که به دنبال هر سختی رفاه و آسانی را قرار می‌دهد

افراد در مقاطع مختلف زندگی با سختی‌ها و مشکلات زیادی روبرو می‌شوند و بعضی از آنها به خاطر سختی‌ها و مشکلات طاقت خود را از دست داده و لب به شکایت باز می‌کنند و بارها با خود می‌گویند: خدایا از میان این همه آدم، چرا من؟ و این سؤالی است که در هر ثانیه انسان‌های زیادی از خداوند می‌پرسند  که خدایا چرا من؟

زندگی همیشه این گونه است که سردترین و تاریکترین لحظه‌ها درست قبل از طلوع و تابش آفتاب است و اگر از خود کمی صبر نشان بدهیم آن وقت است که به سرازیری موفقیت و خوشبختی می‌رسیم.

داستان زندگی علامه طباطبایی شاهد خوبی بر این مدعاست, چنانچه خود علامه از دوران زندگی و اوایل تحصیل می‌گوید:

 در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم , علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این روی هر چه می‌خواندم نمی‌فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذراندم. پس از آن یکباره « عنایت خدائی» دامنگیرم شد و در خود یک نوع شیفتگی و بی‌تابی نسبت به تحصیل کمال حس نمودم به طوری که از همان روز تا پایان تحصیل که تقریبا هیجده سال طول کشید، هرگز نسبت به تعلیم و تفکر احساس خستگی نکردم.

وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ

و حتما شما را به اندکی از ترس و گرسنگی و کاهشی از مال‌ها و جان‌ها و محصولات

آزمایش خواهیم نمود و شکیبایان را مژده ده . بقره 155

و اما چند نکته !

[♥] مانند پرنده باش….که روی شاخه می نشیند و احساس میکند که شاخه می لرزد ولی به آواز خود ادامه میدهد. چرا که مطمئن هست بال و پر دارد.

[♥] رنگین کمان پایان باران نیست. فراموش نکنیم تا باران نباشد رنگین کمان نیست تا تلخی و سختی نباشد شیرینی نیست و گاهی همین دشواری هاست که از ما انسانی نیرومند تر و شایسته تر می سازد. خواهی دید ، آ ری خورشید بار دیگر درخشیدن آغاز می کند و نکته مهم تر از آن اینکه رنگین کمان دیگر پایان باران نیست! باز باران خواهد آمد و رنگین کمان دیگری را خواهی دید! این یعنی امید به فردایی بهتر.

[♥] گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند که در سختی ها باید زیباترین ها را بیافرینند.

[♥] حکمت وزیدن باد در رقصاندن برگها نیست ،امتحان ریشه هاست....

 تقدیم به مادری فداکار و معلمی نمونه ....

یافته هایت را با باخته هایت مقایسه کن

یـافتـه هـایـت را بـا بـاختـه هـایـت مقـایسـه کـن

اگــر خــدا را یـافتـی ، هـر چـه بـاختـی مهـم نیـست.

نمیدونم تا بحال این جمله به گوشتون خورده یا نه! صبح امروز که این جمله رو از رادیو جوان شنیدم حالم یه جوری شده! خیلی منو به فکر انداخته ، شاید این تغییر حالم بدین خاطر بوده که "یافته ام" خدا نبوده ! یا نه شاید دارم خیلی به "باخته هایم" فکر میکنم و شاید زیاد درگیر از "دست دادن"هایم هستم تا یافته هایم!

دارم به رمز موفقیت علامه جعفری (ره) فکر میکنم، به مقام فقهی و عرفانی آیت الله بهجت (ره) ،به مقام عرفانی شیخ رجبعلی خیاط (ره) به تقوای شهید برونسی (ره) و یا نه همین پرفسور حسابی (ره)  که چطور به ده مدرک علمی دست پیدا کرده و به خیلی های دیگه ، چه اونایی که در قید حیات هستن و چه اونایی که خدا توفیق درک حضورشون رو از ما گرفته  همچون علامه طباطبایی ره اونا از چی گذشتن! باخته هاشون چی بود! چی رو از دست دادن که به یافته عظیم "در جوار خدا بودن"و "لذت بی منتهای هم نشینی با خدا"دست پیدا کردن ! این عزت رو _ چه در نزد خدا و چه در قلوب مردم _ چگونه بدست آوردن؟

حتی اگه قرار باشه به غیر از الزامات قرب حضرت دوست ،به لازمه های رسیدن به لذتهای دنیایی و مادی همچون ثروت ، شهرت و مقام و منصب هم فکر کنیم که البته این حق هر انسان که علاوه بر سامان بخشیدن به آخرت خودش،  برای امورات دنیای خود هم تدبیری داشته باشه و بهش اهمیت بده ، مطمئنا بایستی ببازیم و چیزی رو از دست بدیم تا بیابیم و بدست بیاریم. جوونی که روح  و روانش آمیخته با راحت طلبی و لذت جویی هست چطور میتونه به خواسته های حتی دنیای خود دست پیدا کنه! جوانی که شبها با تصورات و تخيلات رنگی بخواب میرود چگونه میتواند در روز به اسلامش به ایمانش به  خلیفه الله بودنش  فکر کند.

در "اخ القرآن" نهج البلاغه
حضرت علی علیه السلام در وصـف بـرادرى ديـنى كه داشت چه زیبا میفرمایند:
    هرگاه ناگهان در برابر دو عمل قرار مى گرفت , نگاه مى كرد كدام يك به هواى نفس نزديكتر است , با همان مخالفت مى كرد.

ختم کلامم بیان این دو نکته باشه  :

حکایتی از کتاب داستان های عارفانه از آثار علامه حسن زاده آملی زید عزه 

شيخ (رجبعلی خیاط ره) تعريف مى كرد كه : در ايام جوانى دخترى رعنا و زيبا از بستگان ، دلباخته من شد و سرانجام در خانه خلوت مرا به دام انداخت ، با خود گفتم : رجبعلى ! خدا مى تواند تو را خيلى امتحان كند! بيا يك بار تو خدا را امتحان كن ! و از اين حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن .
سپس به خداوند عرضه داشتم : خدايا! من اين گناه را براى تو ترك مى كنم ، تو هم مرا براى خودت تربيت كن .

و شعری زیبا و دارای نکته های فراوان جناب حافظ (ره) که سالهاست با خودم زمزمه میکنم:

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی

در ره منزل لیلی که خطرهاست درآن
شرط اول قدم آنست که مجنون باشی


+باید بگذرم از خیلی چیزا....
+شاید اولین قربانی "دنیای مجازی و متعلقات آن" از زندگی ام باشه...
+ ای برادر حرم در پیش است و حرامی در پس، اگر رفتی بردی، وگر خفتی مردی.

1390/10/19

در پيوست پست قبلي:

می‌گویند :

زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند،

بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛

سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند.

اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید.

اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.
زیبایی همیشه خوب نیست! ولی خوبی همیشه زیباست.     جبران خلیل جبران

جمـال ذاتــــی یـا اکتــسابـی ؛ کـدامیـک؟ نمـایـانـدن آن بـه چـه قیمـت؟

مخاطب این پستم دختر خانومان؛

با اجازه گل پسرا بسم الله؛

اگه یه نگاه کوچولو به جامعه  بندازیم میبینیم که این روزا آرایش کردن برای دخترا کاملاً عادی شده  و بعضی از اونا اصلاً نمی‌تونن بدون آرایش باشن چون فکر می‌کنن آرایشه که اونا رو زیبا نشون می‌ده.

حالا درسته که یه خورده  آرایش هیچ اشکالی نداره اما اینو هم قبول کنیم که آرایش زیاد هم اصلاً جالب نیست آخه تجربه نشون داده که برای آقایون زیبایی طبیعی همیشه بسیار جذاب‌تر و موندگارتر از صورت نقاشی شده هست .

نمیدونم چرا نمیخوان باور کنن که زیاد آرایش کردنشون مثل این می‌مونه که می‌خوان چیزی را روی صورتشون پنهون کنن که دوست ندارن طرف‌ مقابلشون ببینه.

باید دخترا اینو بپذیرن که اگه خودتون اینطور فکر میکنید، مطمئناً یه مرد هم همین فکر را نسبت به شما خواهد کرد.

پسر ها به دخترهایی که زیبایی طبیعی دارن بیشتر جذب می‌شن. حتی اگه روی صورتتون جای زخم یا کک‌ومک دارید، اگر واقعاً دوستتون داشته باشن، مطمئنا تاثیر طبیعی شما را درک میکنن. به این معنی که همه ویژگی‌های شما را، مثل کک و مک، درک می‌کنند.

گاهی وقتا عدم اطمینان ما به خودمون باعث می‌شه که تظاهر کنیم کسی هستیم که نیستیم. باید دست از این بدلی بودن برداریم و اجازه بدیم طبیعت روند خودشو  داشته باشه. اگر خودتون فکر نکنید که زیبا هستید، چه با آرایش و چه بدون آرایش، هیچوقت زیبا نخواهی بود . همه آدم‌ها از درون و بیرون زیبا هستند، بااینکه خداوند ما را متفاوت خلق کرده ، همه ما خاص هستیم که باعث زیبا بودن ما می‌شه.

معتقدم که هیچکس زشت نیست، زشتی فقط یک واژه هست. اما زیبایی همه آن چیزیه که ما را احاطه کرده ، از همان لحظه‌ای که چشم‌هایمون را باز می‌کنیم و تا آن لحظه‌ای که اونا را می‌بندیم. عادت کنیم که خودمون رو زیبا خطاب کنیم و هیچ آرایشی باعث نشه این حس در ما ایجاد بشه که زیبا هستیم.

 شهید مطهّری ره  درباره آثار غریزه خصیصه تبرّج و خودنمایی و نیز اختصاص آن به زنان می‏گوید:

«اما علت اینكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است، این است كه میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها، مرد شكار است و زن شكارچی؛ همچنان كه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شكار است و مرد شكارچی. میل زن به خودآرایی از این نوع حس شكارچی‏گری او ناشی می‏شود. این زن است كه به حكم طبیعت خاص خود، می‏خواهد دلبری كند و مرد را دلباخته و در دام علاقه خود اسیر كند، انحراف تبرّج و برهنگی از انحراف‏های مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است.»(1)

پس یكی از ویژگی‏های مهم زنان، خصیصه تبرّج و خودنمایی هست كه به صورت غریزی و طبیعی دراونها وجود دارد.

قرآن در دو آیه از آیات حجاب، از تبرّج و خودنمایی زنان صحبت كرده و آن را محدود به محیط خانواده كرده است. در یك جا می‏فرماید: (وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی) (2) ای زنان (در برابر نامحرم) ظاهر نشوید و خودنمایی نكنید؛ مانند خودنمایی دوران جاهلیت نخستین؛ در آیه دیگر می‏فرماید: (غَیْرَ مُتَبَرِجاتٍ بِزینَهٍ) (3) زنان، (در برابر نامحرمان) با زینت‏ها و آرایش‏هایشان‏ خودنمایی‏ نكنند.

هرچند که با توجه به رخدادهای جامعه مون وجود این غریزه برای متمایل كردن مرد ـ جنس مذكر ـ به زن ـ جنس مؤنث ـ است تا بدین‏وسیله، مقدّمات ازدواج و زندگی مشترك را بین آنان فراهم كند.


 1ـ مرتضی مطهری، نظام حقوقی زن در اسلام، تهران، صدرا، 1379، ج 19، ص436

 2_ احزاب - 33

 3 -نور - 60

واقعیتی تلخ در دنیای مجازی

دوستان خوبم ؛

باید بپذیریم که در زندگی کنونی حضور در دنیای مجازی بخشی از زندگیه و روز به روز گسترش پیدا میکنه و بر جنبه های مختلف زندگی تاثیر می گذاره. در واقع دنیای مجازی یک واقعیته و لازمه که زندگی جدید را با اون هماهنگ کنیم. نه می شه نادیده گرفت و نه می شه غفلت کرد.

در دنیای مجازی با تمام امتیازات مثبتی که داره برخلاف ارتباط مستقيم و غيرمجازي نياز به ابراز خودكار توجه و احترام به عنوان پيش‌ شرط ارتباط وجود نداره و بسياري از افرادي كه ايميل ‌هاي تند و توهين ‌آميز براي افراد نا آشنا مي ‌فرستند یا کامنت های که از خود برجای میگذارن، غير ممكنه در يك ارتباط با يك فرد غريبه به صورت رو در رو چنين سخناني را اظهار كنند.

دارم به این فکر میکنم چرا در دنیای مجازی، نوشتن و گفتن از تابوهای جامعه اگر امتیاز محسوب نشه، قبحی هم نداره! چرا به‌ کاربردن کلمات زشت و رکیک، به خاطرآوردن خاطرات خصوصی، نمایش عکس‌های مغایر با عرف جامعه، در بین بعضی کاربران به یک رویه‌ی معمول تبدیل شده...

سخن کوتاه ، با وجود همه چراهایی که میشه از دنیای مجازی داشت این کلام حضرت علامه  حسن زاده آملی- که همیشه دعایم اینه که  خداوند از عمر ناقابل من حقیر بکاهه و بر طول عمر و سلامتی این عالم وارسته و فرزانه  بیفزاید -  میتونه پاسخی هر چند کوتاه اما قابل تامل به این چراها  داشته باشه.....

✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

حضرت علامه می فرمایند:

انسان دو دهان دارد: یكى گوش كه دهان روح او است و دیگر دهان كه دهان تن او است. این دو دهان خیلى محترم‏اند. انسان باید خیلى مواظب آن‏ها باشد. یعنى باید صادرات و واردات این دهنها را خیلى مراقب باشد. آن‏هایی‏كه هرزه خوراك میشوند، هرزه كار میگردند. كسانى كه هرزه شنو می‏شوند، هرزه گو میگردند.

وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و كثیف میشود. یعنى قلم او هرزه و نوشته‏ هایش زهرآگین خواهد بود.

حضرت وصى، امیرالمؤمنین، علیه السلام فرمود: عمل نبات است و هیچ نبات از آب بى ‏نیاز نیست و آب‏ها گوناگون ‏اند. هر آبى كه پاك است، آن نبات هم پاك و میوه‏اش شیرین خواهد بود; و هر آبى كه پلید است، آن نبات هم پلید و میوه او تلخ است..

عکس/ تبليغ جالبی برای حجاب

تبليغ جالبی برای حجاب

 
با ربط نوشت:
 
 
کمتری آدمی پیدا میشه ، به اینکه حجاب برای كرامت و رشد زن هست و مهمتر حجاب حــق  زنه  و بـــرای حفـظ و رشد ديگران یه  تكليفه ، باور نداشته باشه و  مطمئنا هــيچ بانوی باوقاری هم اجازه نمیده اين حق از او گرفته بشه  و يا با هر گونه توطــئه‌ای ایـــن تكليف در او سُست بشه.
 
 همه مون هم اينو قبول داریم حيا و عفت امری فطری و اختصـاص به زن يا مرد نداره، امّا خداوند اونو در وجـود زن پر رنگ به امانت گذاشته تا زمينه‌ كـمــال جامعــه رو فـــراهم كنه. و هرآدم عاقلي هم  اينو تاييد  ميكنه كه نوع لباس و پوشش نشون دهــنده نگـــرش و شخصيت صاحب لباس هست. 
 
متاسفانه ، در شرايط الان جـــامعه مون  احســاس می شه،به خــاطر سهل‌انگاری‌ها، غفلت‌ها و بی‌مسئوليتی‌ها اين فريضه‌ بزرگ كم رنگ شـده و در فضای اخلاقی جامعه زنگ خطر و هشدار را به صـدا در آورده ،كه استمرار و كوتاهی در اين زمينه میتونه زمينه ساز عذاب الهی همانند آنچه در سونـــامی‌هاو  اتفاقات وجریاناتی که دراین کره خاکی اتفاق می‌افتد، فراهم كنه.

 اگــه در اين زمينه سهل‌انگاریها ادامه داشته باشه بی‌حــجـابی، بدحجـابی،‌خـودآرايی، كـم پوشـشی و بدپوششی به عنـــوان يك هنجار و فرهنگی بدون عیـــب در جامعـــه تلقی خواهد شد.

دلم با این آیه آروم میشه....

دلم با این آیه آروم میشه:

««و عسی ان تکرهوا شيئا و هو خير لکم و عسی ان تحبوا شيئا و هو شر لکم .و الله يعلم و انتم لا تعلمون   بقره ٢١٦»»

چون انسان حالات و روحیه های مختلفی داره و هر زمان با یکی از آیات انس پیدا می کنه. این ایه مبارکه در تصمیم گیری های زندگی ام خیلی تأثیر گذار هست.گاهی وقتا جریاناتی تو زندگی برای من پیش میآد که خیلی ناراحت می شم؛ ولی به این ایه که توجه می کنم،متوجه می شم که خداوند می فرماید:

چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیرشما در آن بوده و چه بسا چیزی را دوست دارید و در واقع برای شما شر است خداوند داناست و شما نمیدانید.

همیشه زمان ثابت می کنه که بسیاری از رویدادهایی رو که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خودم می پنداشتم صلاح و خیرم بوده و اون جريانات ، نعمتها و فرصتهایي بوده که زندگی به من اهدا کرده است.

حالا کار ندارم که متاسفانه ماها تو شرایطی قرار میگیریم که دوست داریم زمین و زمان دست به دست هم بده تا آنچه که به نظرمون مطلوبه شکل بگیره غافل از اون که واقعیت مطلب شاید چیز دیگری باشدکه تنها خدا بر آن عالم است و به زعم ما تعبیر به بدشانسی یا خوش شانسی میشه ولی باید به این باور برسیم که در هر صورت

" توکلت علی الله وکفی بالله وکیلا "

راستی بچه ها! هر روز خدا داره بما میزنه

خودمونیم ! چقدر  به  توجه کردیم....

خداجون خيلي باحالي.....خیلی دوستت دارم